تبليغاتX
رویای بی کران

رویای بی کران

به تماشــا سوگنـــد و به پــــــرواز کبـوتـــــر از ذهــن... واژه ای در قـفـــس اســــت!

حرف امروز

فکر من در این است
که پر از شوق تو باشم هر دم
که دلم سرشار از عشق تو باشد یکدم
قلب من می خواهد
که فقط از تو نشان داشته باشد در خود
و دو چشمم پر از وسوسه ی لذت دیدار تو باشند در خود
و بدان معبودم
که تو هستی قلبم
که تو هستی روحم
که تو هستی فکرم
و همه هستی ام
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 12:22  توسط یاس سپید  | 

وتو ای عزیزترینم


لحظه شیرینی که به تو دل بستم

از تو پرسیدم من

تو منی یا من تو؟

و تو گفتی هردو...

من به تو پیوستم

گفتم ای کاش پناهم باشی

همه جا و همه وقت

دست تو در دستم

تکیه گاهم باشی

و تو گفتی هستم

تا نفس هست کنارت هستم....

.....................................................................................................................................

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

همه شب به تصویر تو می پردازم

چیستی؟؟؟

خوابی٬خیالی٬سفری٬خاطری

که در این خلوت شبها به تو می اندیشم.

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود...

پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم.

تو به حافظ 
٬به حقیقت٬به غزل٬ دل خوش باش....

من که تنها به تو......

تنها به تو می اندیشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 11:53  توسط یاس سپید  | 

 

لحظه شیرینی که به تو دل بستم

از تو پرسیدم من

تو منی یا من تو؟

و تو گفتی هردو...

من به تو پیوستم

گفتم ای کاش پناهم باشی

همه جا و همه وقت

دست تو در دستم

تکیه گاهم باشی

و تو گفتی هستم

تا نفس هست کنارت هستم....

.....................................................................................................................................

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

همه شب به تصویر تو می پردازم

چیستی؟؟؟

خوابی٬خیالی٬سفری٬خاطری

که در این خلوت شبها به تو می اندیشم.

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود...

پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم.

تو به حافظ 
٬به حقیقت٬به غزل٬ دل خوش باش....

من که تنها به تو......

تنها به تو می اندیشم.


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 13:41  توسط یاس سپید  | 

می نویسم برای تو برای عزیزترینم

درميان من وتو فاصله هاست


گاه مي انديشم


مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري


تو توانايي بخشش را داري


دست هاي تو توانايي آن را دارد


که مرا 


 زندگاني بخشد


چشمهاي تو به من مي بخشد


شورعشق ومستي


و تو چون مصرع شعري زيبا ،

سطر برجسته اي از زندگي من هستي

آرزویم این است

آرزويم اين است ؛ نتراود اشك در چشم تو هرگز ؛

مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛

وبه اندازه ي هر روز تو عاشق باشي

عاشق آنكه تو را مي خواهد . . .

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛

كه دلت مي خواهد

...................................................................................................

درميان من وتو فاصله هاست


گاه مي انديشم


مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري


تو توانايي بخشش را داري


دست هاي تو توانايي آن را دارد


که مرا 


 زندگاني بخشد


چشمهاي تو به من مي بخشد


شورعشق ومستي


و تو چون مصرع شعري زيبا ،

سطر برجسته اي از زندگي من هستي

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 13:31  توسط یاس سپید  | 

شکسته دل

نردبان دلم شکسته است میشود برایم دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه میدهد کمی بجای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خشته وشکسته است!

میشود بری بیقراری دلم

سفارشی به آن رفیق  با وفا(خدا)کنی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 13:21  توسط یاس سپید  | 

زندگی

زندگی ثانیه ایست! وسعت ثانیه را می فهمی!؟
هیچکس تنها نیست...! ما خدا را داریم...
می شود با یادش همچو نسیم، بال در بال پرستو،
بوسه بر قلب شقایق ها زد و زیبا زیست...!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 20:56  توسط یاس سپید  | 


همیشه لبخند

از لبهایت شروع نمی شود

گاهی

چشم هایت 

دست هایت

گوش هایت

به من می خندند

من امروز

از همان خیابانی آمده ام

که تمام شبش را گریه کرده ای

اما گاهی

گیر کردن بند کفشی زیر پاهایت

تو را به خنده می اندازد

و من از لابه لای این آشفتگی ها

خنده ات را دوست دارم ... !



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 10:41  توسط یاس سپید  | 

كسي ديگر نمي كوبد در اين خانه متروك را
كسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم
و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ از من نمي ماند
و من گريان و نالانم
من تنهاي تنهايم
درون كلبه خاموش خويش اما
كسي حال من غمگين نمي پرسد
و من دريا يي پر اشكم كه طوفاني به دل دارم
درون سينه پر جوش خويش اما
كسي حال من تنها
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 11:37  توسط یاس سپید  | 

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید من خودم بودم و هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود وخدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید آرزویم این بود دور اما چه قشنگ تا روم تا در دروازه تور تا شوم چیده به شفافی صبح
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 10:39  توسط یاس سپید  | 

خدا اون بالا ...

چي كار ميكنه ؟ چي ميخوره ؟ چي مي پوشه ؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خدا كارش اون بالا نظارت و هدايت و ... * اونجا كه ميگه : اهدنا صراط ... *

خدا غم بندهاشو مي خوره ....* اونجا كه ميگه : بنده گنه كند و او شرمسار...*

خدا عيب بندهاشو مي پوشه ...* اونجا كه ميگه : ستار العيوبم ...*

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 20:25  توسط یاس سپید  |